خرید بک لینک

1- دخترم تغییر مقطع داره و چند تا از مدریه های منطقه مون رو پیش ثبت نام کردیم تا بره امتحان بده . اولین مدرسه ما رو به یه نمایشگاه دعوت کرد تا دستاوردهاشون رو نشون بدن . این برنامه در موزه دفاع مقدس برگزار شد و از همون اول ورود به محموعه یه سری خاطرات بد جلوی چشمم رژه رفت . دخترم گفت چی شده ؟ گفتم مادر جان بهترین آدمهای این کشور توی این جنگ کشته شدن و این خیلی ناراحت کننده است . واردمجموعه شدیم و در هال ورودی با جعبه های مهمات نیمکت برای نشستن درست کرده بودن که دیدن اونا حالم رو بدتر کرد . 

یه جا خونده بودم وقتی یک جنگ شروع میشه هیچوقت تموم نمیشه حتی اگر سالها از شلیک آخرین گلوله بگذره . 

2- هوای تهران رو این روزا دوست دارم . کاملا بهاره و لطافت خودشو  داره . 

3- دیروز برای ماموریت رفته بودم بندرعباس و از دیدن شهری که مثل بقیه شهرها  انقدر آپارتمان بدقواره توش ساخته بودن اعصابم خورد شد . محلی ها گفتن به دلیل صنایع زیادی که در این شهر وجود داره وضعیت کار بد نیست و این خوشحالم کرد . دیدن خلیج فارس هم همیشه یه شادی خاصی توی دلم میندازه البته دریای خزر هم همینطور هر دوشون حس خوبی بهم میده . بدترین قسمت ماموریت تاخیر بیش از حد هواپیما ها در رفت و برگشت بود . همین .

4- از شنبه رژیم شروع کردم . محاسبه قد و وزنم نشون میداد که در مرز اضافه وزن هستم . به طرز عجیبی وزن کم کردم یعنی در سه روز 1/5 کیلو اما ضعف شدیدی داشتم . رژیمم سر خود نیست از یه دکتر فوق تخصص متابولیسم گرفتم و رژیم رو برای خود من نوشته اما عجیب ضعف کردم . دیروز که رفتم ماموریت با اینکه سعی کردم زیاد نخورم اما به هر حال رژیم شکسته شد و حالم بهتر شد و از امروز شروعش کردم . هدفم 5 کیلو هست و اگه بهش برسم خیلی خوشحال میشم . 

سایه همگی مستدام

برچسب: نویسنده: نگار شمس تاريخ: شنبه 2 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:56

صفحه بندی