429 - اگر دستم رسد بر چرخ گردون ...
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 11:49
از او پرسم که این چون است و آن چون یکی را داده ای صد گونه نعمت یکی را قرص نان آلوده در خون ما هم این وسط مسطها هستیم بلا تکلیف . خدا رو شکر
430 - بادیگارد
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 11:49
1- مدتیه قسمت نظرات خواننده ها تو وبلگم قاطی پاتیه نمیدونم چش شده . 2- دیشب فیلم بادیگارد رو دیدم و واقعا فیلم مثل یه پتک خورد تو سرم . انتظار داشتم فیلم تاثیر گذاری باشه اما نه اینکه اینقد ذهنم رو دنبال خودش بکشونه و ولم نکنه . همه فیلم برام جالب بود اما صحنه ای که پرویز پرستویی خودش رو سپر بلای با...
431 - یک روز ...
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 11:49
1- رفتم دنبال دخترم از مدرسه بیارمش و عجیب همه خیابونها ترافیک بود . توی یه کوچه اصلی صف طولانی بود برای رسیدن به خیابون . کوچه دو طرفه بود و لاین مقابل خالی بود . یک ماشین از عقب گازشو گرفت و خلاف رفت تا رسید به خیابون اصلی و مسلما مسیر منو کند کرد . ماشین دوم هم همین کارو کرد با دست بهش علامت داد...
432 - وبلاگ
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 11:49
1- تازگیها دارم زیاد وبلاگم رو مینویسم . نمیدونم چی شده حرف جدیدی دارم برای گفتن یا اینکه فقط دلم میخواد حرف بزنم . 2- انتخابات آمریکا هم برگزار شد و ترامپ جلو هست هر چند در حال حاضر اختلافشون کمه اما به نظر میرسه که برنده معلومه . به سلامتی 3- دیشب پیش روانپزشکم بودم میگفت مثل اینکه با خودت صلح کرد...
433 - زندگی
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 11:49
1- زندگی یعنی با دخترم برم دکتر و بعد 6 سال تحت نظر چشم پزشک بودن برای اولین بار بشنوی که این دفعه شماره چشمش بالا نرفته 2- زندگی یعنی در زمان انتظار برای دکتر از فرصت استفاده کنی زنگ بزنی به دوستت و بگه میدونستم بهم زنگ میزنی دیشب خوابت رو دیدم 3- زندگی یعنی با اینهمه حس خوب از کلینیک بیای بیرون و ...
434 - کار و زندگی و ...
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 11:49
1- خبر خاصی نیست جز سلامتی . خدا رو شکر 2- در مودر کار شخصی یک کم استارت خورده شد ولی باز استاپ شد ، نمیدونم چطور پیش بره فعلا در حال مطالعه برای بالا بردن اطلاعاتم هستم ولی با کمال شرمندگی با وجود تلگرام و کندی کراش خیلی سخته میتونم تمرکز کنم . 3-دو تا حادثه بد تو این چند روز . یکی حادثه تروریستی ت...
435 - چاشنی عشق
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 11:49
مشاهده یادداشت خصوصی
436 - یادداشت امروز
-
تاریخ: 1395/9/17 ساعت: 11:49
1- هفته سختی بود ولی خوب . هر روز بعد از شرکت یه کاری داشتم و باید بهش میرسیدم . تقریبا هیچ روزی نبود که ساعت 4 پاشم و نیم ساعت بعد خونه باشم . این موضوع خسته ام کرد ولی کارام خوب پیش رفت و همین خوب بود . امروز میرم خونه و استراحت میکنم و بعد میرم به یه کاری میرسم و پرونده هفته کاری رو میبندم . گرچه...